خرید بک لینک
نبود. کلاس سوم ابتدایی که بودم، معلممون خانم سلامی بود. خانم پروین سلامی. اولین کسی که حس بودن رو در من زنده کرد. که تشویقم کرد. که باهاش حس کردم متفاوتم. که مستعدم. یادمه یه عطری میزد که خیلی عطرش رو دوست داشتم. انقدر زیاد که موهای ریزی که از چونه اش رشد کرده بودن رو اونقدر جدی نمی گرفتم. عطرش مهربون بود. خاص بود. هر کسی نمی زد. چند وقت پیش تو پارک دیدمش. رفتم جلو گفتم ببخشید شما خانم سلامی هستید؟ کلی خوشحال شد گفت معلومه هدی جان. منو یادش بود :) کلی حرف زدیم. گفتم اول مهندسی شیمی خوندم. ول ک

برچسب: نویسنده: حسین اسدی تاريخ: پنجشنبه 29 مرداد 1405 ساعت: 16:00

فش فش دلم برای ده سالگی ام تنگ شده. دلم برای روز هایی که خسته و کوفته به زور و بلا خودم را از پله ها میکشیدم بالا و کنار بخاری با همان لباس های مدرسه ولو میشدم تنگ شده. دلم برای آن به خواب رفتن ها تنگ شده. دلم برای آن بخاری خاکستری که درجه اش را زیاد میکردم و فش فش کنان کل خانه را گرم میکرد تنگ شده. البته نمی خواهم بگویم آن روز ها روز های بی دغدغه ای بود. اتفاقا روز های سختی بود. نمی دانم چرا اعصاب درست و حسابی نداشتم. شاید چون در آستانه ی نوجوانی بودم. در آستانه فصلی گیج. رابطه ام با دوستان و

برچسب: نویسنده: حسین اسدی تاريخ: پنجشنبه 29 مرداد 1405 ساعت: 16:00

این روزا دارم کتاب "پیچیدگی" از ملانی میچل رو میخونم و چند تا نکته به نظرم میاد که اینجا بنویسم:اولا که در هر سطر کتاب فقط به خودم میگم:تو رو چه به کتاب های علمی سنگین خوندن؟ تو برو کتاب های خودیاری و سلف هلپ ات رو بخون! :)) ولی خب بازم با همین صدای ذهنی ادامه میدم. یادمه توی کتاب عادت های اتمی از جیمز کلییر خونده بودم که یک کار رو زیاد اگر انجام بدین تبدیل به عادت میشه و اگر ادامه بدید اون کار جزو هویت شما میشه. منم سال ها با خودم گفتم کتاب علمی سخته. کتاب علمی دغدغه ی من نیست. من کتاب علمی رو

برچسب: نویسنده: حسین اسدی تاريخ: پنجشنبه 29 مرداد 1405 ساعت: 16:00

لش. تخم مرغ نمی خوام. غذای بیرونم پول خون باباشونو میگیرن. چاق کننده هم هستن. الانم یه ویدیو دیدم تو اینستا میگفت بزنید از خونه بیرون و با آدم های به‌روز ارتباط بگیرید و آدم های هم انرژی خودتون رو پیدا کنید که اصلا نمی دونم به کدوم بیرون بزنم و از کجا آغاز کنم. همه ی کارهای چک لیست روزانه ام رو هم انجام دادم. تو زندگی وقت اضافه آوردم. یه انیمشن هم دارم میبینم که جذبم نمی کنه. چرا دیگه فیلم ها مثل قبلا ها جذبم نمی کنن؟هم آرامش دارم و هم یه ذره احساس لش بودن دارم. حس میکنم این لش بودنه داره روز

برچسب: نویسنده: حسین اسدی تاريخ: پنجشنبه 29 مرداد 1405 ساعت: 16:00

صفحه بندی